تبليغاتX
عشق جدا نشدنی

عشق جدا نشدنی

عشق جدا نشدنی شهرزاد

دوستت دارم

دوستت دارم

من از عـهد آدم تـورا دوست دارم

از آغـاز عالـم تــورا دوسـت دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم تـورا دوسـت دارم

نه خطی!نه خالی! نه خواب و خیالی!

من ای حس مبهم تورا دوست دارم

ســلـامی صمیمی تر از غم ندیـدم

به انـدازه ی غــم تـورا دوسـت دارم

بیــا تا صــدا از دل سـنـگ خیـزد

بگویـیـم بــاهــم تـورا دوسـت دارم

جهان یک دهان شد هم آواز باما

تو را دوست دارم تو را دوست دارم...

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:56  توسط شهرزاد  | 

کاش میگفتی چیست،

کاش می دیدم چیست، آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!
آه، وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی
بال مژگان بلندت را می خوابانی
آه، وقتی که تو چشمانت،
آن جام لبالب از جاندارو را
سوی این تشنه جان سوخته، می گردانی
موج موسیقی عشق
از دلم می گذرد،
روح گلرنگ شراب در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق پرپرم می کند،ای غنچه رنگین! پرپر!
من در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ایمان را در پنجه باد،
رقص شیطانی خواهش را در آتش سبز،
نور پنهانی بخشش را در چشمه مهر،
اهتزاز ابدیت را می بینم!
بیش از این سوی نگاهت، نتوانم نگریست
اهتزاز ابدیت را
یارای تماشایم نیست!
کاش میگفتی چیست،
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست!


+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 0:29  توسط شهرزاد  | 

بهترینی تو

از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است

از همه چيز گذشتن و به همه چيز رسيدن مهم نيست . مهم از چه گذشتن و به چه رسيدن است
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 0:57  توسط شهرزاد  | 

اگر او بود

Entry for May 11, 2008

دست به دوش شب می اندازم

ستاره ها را از سر راه بر می دارم

سوار باد می شوم

دست کوچک ابر را می گیرم

و بالا می روم

کنار ماه می نشینم

به ماه می گویم

اگر او بود

دیگر هیچ نمی خواستم

و ماه می خندد

:و می گوید

.................اگر

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 23:28  توسط شهرزاد  | 

تو ای همراه

با تو هستم ای قلم
تو ای همراه و ای همزاد من
سرنوشت هر دومان حیران بازی های زشت سرنوشت
شعر هایم را نوشتی دست خوش
اشک هایم را کجا خواهی نوشت
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 20:16  توسط شهرزاد  | 

تو را فقط و فقط به خدا مي سپارم

من خسته ترين واژ ه ملموس غروبم كاش در اين وسعت سبز يك نفر درد مرا مي فهميد من تو را به كسي هديه مي دهم كه از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر من تو را به كسي هديه مي دهم كه صداي تو از فرسنگها راه دور در خشم در مهرباني در دلتنگي در هزار همهمه دنيا يكه و تنها بشناسد من سخاوتمندانه تو را به كسي هديه مي دهم كه راز افتابگردان و تمام سخاوتهاي عاشقانه اين گل معصوم را بداندو ترنم دلپذير هر اهنگ نجواي كوچك برايش يك خاطره مشترك باشد او بايد از رنگين كمان چشمان تو تشخيص بدهد كه هواي دل تو افتابيست يا ان دلي كه من برايش مي ميرم سرد و باراني ست اي بهانه زنده بودنم تو را سخاومتندانه به كسي هديه مي دهم كه قلبش بعد از دوبار ديدن توباز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد همانطور عاشق همانطور مبهوت وقار و جمال بي مثالت ايا كسي پيدا خواهد شد ؟ از من عاشق تر واز من مهربان تر براي تو تو را سخاوتمندانه به خودم خواهم بخشيد تو را فقط و فقط به خدا مي سپارم تو را فقط به قلب عاشقم هديه خواهم داد
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 12:56  توسط شهرزاد  | 

نمی بخشمت

نمی بخشمت .....
بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی
بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی
نمی بخشمت .....
بخاطر دلی که برایم شکستی
بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی
نمی بخشمت.....
بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی
بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی
و می بخشمت ......
بخاطر عشقی که بر قبلم حک کردی
+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 7:31  توسط شهرزاد  | 

بدون شرح

 

امشب اشکی می ریزد

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:36  توسط شهرزاد  | 

دلت اومد

دلت اومد
دلت اومد بی بهونه به مرگ من راضی بشی

بشکنی قلب پاک من بی نشونه راهی بشی

دل اومد تو این روزا همدم تنهایی بشم

برای پیدا کردنت به هر طرف  راهی بشم

دلت اومد تو بگذری از دل و پاک و عاشقم

از منی که تو عشق تو همیشه یار و صادقم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:33  توسط شهرزاد  | 

عشق تازه و دوباره حرفهای تازه از نو

عشق تازه و دوباره حرفهای تازه از نو ، فاصله ها  چه قدر زیادن هرچند فکر میکنی خیلی نزدیکی ،

شب ها ارامش جان و سرگردانی روح  و گریه های چشم  و بغض ها و بسته شدن گلو

شب ها چقدر درازن ، هیچ کس مثل من این بلندی را حس نکرده و نمیفهمد و غم تاریکی شب و حرفهاش را درک نکرد

شب پر رمز و هر ثانیه اش یک اسم داره ، اسم هایی که با جان و دل روی آن گذاشتم

تو وجود من بودی و من وجود تو که فاصله بین ما انداحتن چه راحت ،

چه حالی داشت ستاره بازیهای شبانه و ساختن یک زبان واسه عشقمون و یک سایه شدن زیر نور ماه

حال شبها به حوای تو میخوابم که شاید به خوابم بیایی . ولی  حیف ، حیف همه اش باطل است که شبها برای دیدنت در خواب، چشم هایم را روی هم میذارم

شب شده یک دیوار سنگی بزرگی بین  من و تو و قلب و عشق و چشم هایمان

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 2:31  توسط شهرزاد  |